سلام!
ما دوباره اومدیم!
همش تقصیر بابایی شد، یکی نیست بگه XP چش بود که رفتی سراغ سون؟ خلاصه اینکه سون نتونست درایور مودم رو بشناسه، بابایی دست به دامن عمو جون شد، تا عمو جون هم درایور گیر بیاره و بفرسته شد یک ماه. هر چی هم من به بابایی می گفتم بابایی! از همون Compatibility سون استفاده کن زبون منو که نمی فهمید. فکر می کرد خوابم میاد دارم سرو صدا می کنم، تابم میداد، منم فوری خوابم میبرد!
خلاصه! تو این یک ماه اینقده من بزرگ شدم که نگو! حالا کجاشو دیدین؟!
این منم که میخوام ریباند کنم! |
 |
وسط ستاره های رنگی: |
 |
تو خواب ناز: |
 |
این پسر داییمه تو جشن تولدش! تولد من کی میشه پس؟ |
 |
بابام منو خوابونده یا من بابامو: |
 |
کلاه و ننو مخصوص ماشین سواری: |
 |
شما میدونید بابام چرا اینقدر زود داره کچل میشه؟ |
 |
آخیش! این یکی رو هم حل کردم: 6 تاییش نبود؟! |
 |
دوستای جدید من: پفیلا، جوجه اردک طلایی، شیر مهربون و .... |
 |
عشوه محمد امینی! |
 |
یکی منو بگیره: |
 |
بیا بغل عمو: |
 |
عافیت باشم ایشالا: |
 |
آخ جون! زلزله بازی! چند روز هی خونمون با همه وسایل می لرزید، بعدش بابا یا مامان، هر کدوم که نزدیکتر بودند می دویدند منو بغل می کردند . بعد مسابقه میذاشتیم تا تو حیاط! اینقده کیف داشت! آخر شب هم می رفتیم بیرون ماشین سواری! |
 |