گفتم که رانندگی با 206 رو یاد گرفتم، الان هر جا که دلم بخواد میرم!
اینجوری شد که با بابا مامان و عزیز و عمه رفتیم تهران خونه پسرخاله بابام! آخ که چقدر کیف داشت! با برج میلاد هم عکس گرفتم! بابام میگه یکی از دوستاش اینجا رو ساخته! ببین دوست بابام چقدر قدش بلند بوده!! تهرون تهرون که میگن اصلا هم شهر قشنگی نیست، نزدیک بود گم بشیم! دارم رو نقشه برای بابام علامت میزنم که فردا خدای نکرده گم نشه! از تهران هم که برگشتیم رفتیم خونه عزیز جونم تا پسر عمو محمد صالح رو ببینم، ببین چقدر نانازه! هنوز کوچولوئه، نمیتونه شست بخوره!